آخر دنیا همین جاست

حالا که دوستم نداری

 می ری و با خاطراتت

باری رو قلبم می ذاری

نمی دونم می دونی تو

درد قلبی که شکسته

یا که حس یه پرنده

که توی قفس نشسته

بی تفاوت به همه چی

می ری و پر می کشی باز

دنبال راه عبوری

یه راهی برای آغاز

دیگه من برنمی گردم

نمی خوامت تا همیشه

نمی خوام منو ببینی

حتی از پشت یه شیشه

تابوتی شیشه ای ساختم

دلمو تو اون می ذارم

دیگه حتی نمی خوام که

تو رو تو ذهنم بیارم

نمی خوام زندونی باشم

دور شو دیگه از خیالم

می رم از پیشت همیشه

می پرم با این دو بالم

 

شاعر : زهره فولاد پور