شعر
اولش بنا نبود عاشقا دس به سر بشن
اولش بنا نبود این قده دربه در بشن
جای پر زدن به شادی تو هوای زندگی
گم و گور بشن تو این پیچ و خمای زندگی
اولش بنا نبود که عاشقا خط بخورن
دیگرون شربت شادی اونا تهمت بخورن
زندگي خيلي قشنگه اين روزا خيلي قشنگ
پر شده خيابونا از آدماي رنگارنگ
دل من چشماتو وا كن كمي دنيارو ببين
هر كجا سفره اي هس، حمله رندارو ببين
باغ لاله هاي نازنين لقد مال كياس
گريه ها مال كياو خنده ها مال كياس
يه طرف دلا چه رنگي يقه ها برف سفيد
از كنار اون دلا كه رد مي شيد، رنگي نشيد
سواران با رخششون سد ميكنن جاده هارو
آقازاده ها ميگيرن حال آزاده هارو
اون طرف تر جور جوره، سوروسات اختلاس
ميبرن شمش طلا و ميذارن رو اسكناس
شادمون، خنده به لب، اوستاي حقه بازين
اوستاي اوستاها تو رشته دس درازيين
اون طرف تر و ببين! قلندراي الكي
ميزنن اينور و اونور حرفاي بانمكي
همونا كه دم به دم جون برادر ميزنن
بزا وقتش برسه هزار تا خنجر ميزنن
درویشای قلابی سبحه به دس ول میخورن
آدمای ساده دل یه قل،دوقل گول ميخورن
هي ميان تو كوچه ها ،ياحق و يا هو ميزنن
بعد ميرن خلوت شون، كباب آهو ميزنن
وقتي پا بده بشون شيطونارو مات ميكنن
روزي صدتا كاميون گناهو خيرات ميكنن
رفيقام يواش يواش رفتن و نالوطي شدن
مث اون مستضعفا كه يهو طاغوتي شدن
همونايي كه دم از سفره مولا ميزدن
سفره هاي چرب و نرمو ميديدن، جا ميزدن
روز و شب، با دلشون شيطونا بازي ميكنن
تا قيامت ميخونن، روده درازي ميكنن
يادشون رف يه روزي شعاراي ناب ميدادن
سبيل هزارتا رستمو يه دس تاب ميدادن
وضع ماليمو ببين! خيلي قمر تو عقربه
بعضيا ميگن كه روز روزه، كي ميگه شبه
تو چشا، چشمه آب و قصه تلخ شراب
تو دلا، حسرت شعر بي دروغ و بي نقاب
با سلام خدمت بازديدكنندگان عزيز اين وبلاگ