خدا میداند ...........
خدا می داند، چقدر دلتنگ توام...
چقدر حرف های نگفته دارم...!و چگونه برای دیدن تو از رودها
خروشان تر،از ابرها بی قرارتر و از شاپرک ها بی پرواتر و از بید ها مجنون ترم...!
برای تو می نویسم که بزرگ ترین بهانه ای برای دلتنگی هایم،
بهانه ای برای اشک هایم و برای قناری های آرزو که در کنج قفس، پرواز را و ترانه سرایی را فراموش کرده اند.
ای دوست، اشک هایم را نگاه می دارم، غم هایم را به کسی نشان نمی دهم اما کنار حوض مهتاب می نشینم و غمگینانه و عاشقانه "حافظ" می خوانم تا شاید کمی آرامش بیابم...
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 18:58 توسط اصغر عبدی
|
با سلام خدمت بازديدكنندگان عزيز اين وبلاگ